زندگینامه

مطالب ذیل برگرفته از کتاب خرمن معرفت و در جواب حضرت استاد به نامه حجت الاسلام والمسلمین سید عباس موسوی مطلق می باشد.

حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالقائم شوشتری

 

حقیر درروزنیمه ذی الحجه  سال 1365 ه.ق روز تولد امام دهم ،حضرت علی بن محمد الهادی صلوات الله علیه ، درشهر قوچان متولد شدم .سیر وسلوک بنده از اینجا شروع شد؛حدود سیزده ساله بودم که حس خداجویی درمن بیدار شد ،با کمال تشنگی از خود می پرسیدم راه وصال حضرت باری تعالی جل جلاله وعم نواله چیست ؟

درسال 1339 شمسی بنده طلبه شدم ودرمدرسه نواب مشهد مشغول تحصیل گردیدم .درکنار درس وبحث حوزوی به مطالعه کتبی که درباره ادیان ومذاهب وطرائق بود مطالعه وتحقیق می نمودم .

 

1.        نخسین کسی که به عنوان درس اخلاق خدمتش رفتم مرحوم آیة الله شیخ مجتبی قزوینی احمدی سینائی بود .ایشان مؤکداً به تخلیه وتحلیه که مقدمه تزکیه نفس است توصیه می فرمودند .

2.        طی یک مقدمه با عارف مرتاض حضرت سیدابوالحسن حافظیان آشنا شدم ودرخدمت ایشان علم اعداد و علم رمل وجفر ناقص وبعض از ختومات را تعلیم گرفتم ،ولی پس از چندین سال بدلائلی دفتر را پاره کردم وبه "رودخانه ماربره "که از سرشاخه های سددز است ریختم وبخود گفتم :

یاربا ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان مارا بس

3.        ادبیات عرب را نزد حضرت استاد عارف والامقام جناب آقای حجت هاشمی می خواندم ودرساعتی جداگانه بقیه الواح علم اعداد را فرا گرفتم ولی دیدم علوم غریبه نه تنها دردی را دوا نمیکند بلکه یک حجاب بسیار خطرناک است . استاد فهمید ومرا به مسیر سلوک راهنمایی کرد .ایشان اولین کسی بود که برای بنده درس عشق خدا راآموخت ومن سخت مشتاق این را ه شدم (معظم له نوه دختری حضرت آیة الله شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی هستند .)

4.        با توجه به شناختی که از حوزه علمیه مشهد وقم پیدا کردم وحوزه قم را غنی تر از مشهد یافتم ، محل تحصیلم را از مشهد به قم تبدیل کردم .روزی به خدمت حضرت آیة الله العظمی آقای بهجت مشرف شدم وبه ایشان شرح الحال خود را گفتم .آقا فرمودند :من فعلاً به شما کتابهای مفیدی را معرفی می کنم وبنده ،خدمت ایشان علاقه زیادی پیدا کردم .بعضی نمازهای یومیه را در مسجد فاطمیه به امامت ایشان اقامه می نمودم . همیشه سعی می کردم پس ازنماز مصاحبت ایشان را از مسجد تا منزل از دست ندهم .وقتی به درس خارج ایشان راه یافتم همه روزه ده دقیقه قبل از شروع درس ایشان در منزل معظم له حاضر می شدم به امید استفاده های اخلاقی ومعنوی و انصافاًبسیاراستفاده کردم .امیدوارم خداوند متعال امثال ایشان را بسیار گرداند .دستورات ایشان اکثراً سفارش به انجام واجبات و ترک محرمات و اتیان بعضی مستحبات وترک مکروهات بوده ودربین مستحبات به دوام طهارت ونافله شب و نماز جعفرطیار بیشتر سفارش می نمودند .طی سالیان ارتباط کراماتی هم از ایشان مشاهده کردم وبه دوستان رازدار و حق شناس نقل کرده ام .

5.        همان ایام وصف بزرگمردی دیگر را از دوستان شنیدم و به خدمتش شتافتم بنام حضرت آیة الله العظمی حاج سید رضا بهاءالدینی که در حسینیه خود نماز جماعت می خواندند ومشتاقان ایشان یک ساعت مانده به مغرب در آنجا حاضر می شدند و از خرمن علم و عرفان ایشان استفاده می نمودند وبنده هم مانند کلب اصحاب کهف اکثر روزها حاضر می شدم وبسیار بهره مندشدم .ایشان همیشه شاگردان خود را به تفکر و تعقل تشویق می نمودند .والحق والانصاف خوب دستوری را سفارش می نمودند که عرفان عملی را با تفکر و تعقل همراه می نمودند .

6.        در این اثنا یکی از دوستان از بزرگی تعریف کرد به نام حضرت آقای حاج سید حسین یعقوبی قائنی ،بنده به خدمت ایشان هم رسیدم و انصافاً از حضور ایشان سالها بهره مند شدم و درنتیجه جلسات منور ایشان به مسائلی فوق العاده دست یافتم و عملاً از کیفیت سلوک عاشقان مطلع شدم .من برای همیشه شکر گزار ایشان و اساتید دیگرم هستم .جزاه الله خیراالجزاء.

7.        در همین ایام به درس منظومه واشارات حضرت آیة الله حسن زاده آملی ،عالم عارف،دریای بیکران علم ومعرفت حاضر شدم و از ایشان هم بهره ها گرفتم .ایشان شاگردان خود را به تحصیل علوم مختلف دینی تشویق می نمودند و دستورات سازنده ای هم به برخی از شاگردان تعلیم می نمودند و شاگردان برجسته ای هم تربیت فرموده اند .

8.        همزمان با مجاورت در قم و تحصیل در حوزه علمیه قم د رهر فرصتی که می یافتم و مشهد مشرف می شدم خدمت بزرگمردی سلمان گونه  حضرت آقای شیخ عبدالکریم حامد که ساکن مشهد شده بودند استفاده می کردم .هنر ممتاز ایشان موشکافی مسائل اخلاص بود که الحق در این موضوع بنده هیچ کس را در آن حد زیارت نکردم .البته بزرگان همه خالص هستند ولی در مقام تربیت سالک روش های مختلفی دارند .ایشان در مقام تربیت شاگردانش به محور اخلاص بسیار سفارش می کردند و مروج حدیث نبوی :

  ( من اخلص لله اربعین یوماًفجرالله ینابیع الحکمه من قلبه الی لسانه)

بودند .نامه منتشر نشده ای از ایشان نزد اینجانب هست تاحدی عظمت افق ایشان را نشان می دهد .

9.        با اینکه اساتید قبلی هر کدام به تنهایی برای سالک کافی بود ولی عطش شدید اینجانب از طرفی و مواضع مختلف اساتید از طرفی دیگر سبب می شود که من هم چنان در جستجوی یافتن انسان کامل تفحص کنم .یک روز در حرم مطهر حضرت معصومه(سلام الله علیها)با بعضی از دوستان نشسته ودرباره استاد مشورت می کردم .یکی از دوستان گفت :بزرگواری در تهران هست بنام حاج محمد اسماعیل دولابی که گاهی هم قم مشرف می شوند ولی هیچ آدرسی از ایشان نداشتیم . بنده همین طور که نشسته بودم مکاشفه ای شد و به بند ه آدرس منزل ایشان را در قم نشان دادند .ضمن اینکه خیابان و کوچه ودرب منزل ،حتی پلاک درب را دیدم سمعاً هم شنیدم به رفقا ،چیزی نگفتم ولی بلافاصله اول خودم به تنهایی رفتم دیدم آدرس درست است .برای بعد از ظهر همان روز وقت ملاقات گرفتم دوستان را خبر کردم و خدمت ایشان رسیدیم برای اینکه مطمئن شوم که مکاشفه من رحمانی بوده یا شیطانی استخاره هم گرفتم این آیه  آمد :

  "رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق واجعل لی من لدنک سلطاناًنصیرا "

از خداوند متعال که هدایت تکوینی و تشریعی بعهده خودش و ولیش حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است تشکر می کنم که مارا آفرید ومرا به دین حق و مذهب حق و طریقت حق هدایت فرمود تشکر می کنم .از خدمت آقای دولابی که مجذوب سالک بود استفاده هایی کردم که از اساتید دیگر که سالک مجذوب بودند استفاده نکردم و هم چنین از گروه دوم (سالکان مجذوب)بهره هایی گرفتم که از گروه اول (مجذوبان سالک ) نگرفتم .بقول حضرت خضر (ع) که درپایان ملاقات به حضرت موسی(ع) گفت : مرا برای کاری آفریدندکه از شما ساخته نیست وشمارابرای کاری ساختند که از دست من ساخته نیست .

10.    در همان ایام خداوند متعال نعمت بزرگی به من عطا کرد وآن ارادت بنده خدمت مرحوم طباطبایی رحمه الله صاحب تفسیر المیزان بود .درباره عظت ایشان فقط می گویم :

یک دهن خواهم به پهنای فلک

تابگویم مدح آن والا ملک

داستان بنده با ایشان شنیدنی و خواندنی است .بنده طلبه مشهد وسرسپرده به مرحوم آیة الله شیخ مجتبی قزوینی شاگرد مرحوم آیة الله شیخ مهدی اصفهانی مؤسس مکتب تفکیک بودم ،چه شدکه سرسپرده کسی شدم که قبلاًبه اوبدبین بودم وسپس فدائی او شدم .حتی کار به جائی رسید که ایشان مرا به عنوان مریدی کوچک به شاگردی پذیرفتند و اذکاری هم تعلیم فرمودند و بنده را از تنگ نظرهای مختلف به سعه بینش عرفانی دلالت کردند . درخاتمه به منظور قدر دانی از دیگر بزرگانی که از محضرشان استفاده کردهام طبق وظیفه شرعی "من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق" به ذکر اسامی شریفشان اکتفا می کنم .

11.    آیة الله شیخ محمد ناصری (اصفهانی)

12.    آقای معلم دامغانی

13.    جعفرآقا مجتهدی

14.    آیة الله علامه سید محمد حسین طهرانی

15.    آیة الله سید احمد نجفی (داماد شیخ عباس قوچانی هاتف ،وصی مرحوم قاضی)

16.    مرحوم آیة الله شیخ عباس هاتف قوچانی بنده بیش از سه جلسه ایشان را ندیدم ولی بسیار بهره مند شدم

17.    مرحوم آیة الله شیخ حسن ناظمی بروجردی رحمه الله .

18.    مرحوم آیة الله شیخ ذبیح الله قوچانی رحمه الله .

19.    عالم عارف مرحوم سید هاشم رضوی هندی  رحمه الله .

20.    آیة الله شیخ حسن مصطفوی رحمه الله.

 21.       مرحومه بانو مجتهده اصفهانی 

22.    آیة الله محی الدین حائری شیرازی

23.    عالم عارف مرحوم حسین محمد شفیعی رحمه الله.

24.    آیة الله حاج شیخ علی مقدادی ،یگانه فرزند وصی عارف واصل اعجوبه زمان ،حضرت آیة الله آقای شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی رحمه الله می باشند . 

25.    مرحوم آیة الله سید کمال موسوی شیرازی رحمه الله.

این نکته را هم اضافه کنم که گرچه بعضی از بزرگان را زمانی کم وکوتاه درک کردم ولی از محضرشان بسیار بهره برده ام . ولازم می دانم که همین جا نصیحتی به سالکان کوی حضرت حق جل وعلا عرض کنم که محصول چهل ساله من است وآن نصیحت این است که : پیش دو استاد همزمان نروید زیرا تشویش خاطر می آید واگر چه اینجانب الان توجیه هستم که همه حقند وگلهای باغ توحید ،اگرچه مختلفند ولی همه زیباو دوست داشتنی وتماشایی هستند اما برای مبتدئین قابل هضم نیست .

امیدوارم خداوند متعال احسان این بزرگان را بر من حلال گرداند و اجرشان را به صفات مضاعف در دنیا و آخرت کرامت فرماید .بزرگان دیگری را هم بنده ملاقات کرده ام که خودشان اجازه معرفی نداده اند .ولی اینجانب غلام حلقه به گوش اساتیدم هستم زیرا امیرالمؤمنین  حضرت علی (ع) فرمودند :

" من علمنی حرفاً فقدصیرنی عبداً"

چند نکته از حضرت استاد پیرامون حضرت مهدی(عج):

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

مَن ماتَ وَ لَم یَعرِف اِمامَ زَمانِهِ ماتَ میتةً جاهِلَیَّةِ.

کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.

بعد از نعمت توحید و اقرار به نبوت خاتم الانبیاء،نعمتی بالاتر از معرفت امام زمان نیست.

امام زمان اسم اعظم تکوینی خداست.

امام زمان آیینۀ تجلیّات خداست.

امام زمان خلیفه و جانشین خداست.

امام زمان باب الله است.

امام زمان واسطۀ بین خدا و خلق است.

امام زمان پدر مهربان شیعیان است؛بلکه پدر شفیق همۀ انسان ها ست.

امام زمان کاروان سالار قافلۀ عشاق است.

امام زمان انسان کامل است.

امام زمان معلم و مکمل مؤمنین است.

امام زمان یادگار انبیای اولو العزم است.

امام زمان مصلح جهان و منجی بشریت است.

یک دهان خواهم به پهنای فلک تا بگویم مدح آن والا ملک

هرچه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل باشم از آن.

 ما را یاد کردی، ما هم تو را یاد کردیم

این جانب برای تشویق جوانان و استفاده از این دو توسل،داستانی در خصوص درخواست معرفی استاد از سوی حضرت مهدی (ع) تقدیم می دارم:

در یک روز جمعه بنده به جمکران مشرف شده بودم.نماز امام زمان را در داخل مسجد خواندم.سپس در صحن مسجد،در نقطۀ خلوت،نماز استغاثه را با دعای«سلام الله الکامل...»زیر آسمان خواندم.سپس به شهر قم مراجعت نمودم. بعد از نماز ظهر و عصر و صرف نهار خوابیدم.در خواب دیدم حضرت مهدی با چهار نفر سیّد معظّم که در دو طرف حضرت راه می رفتند،از روی پل آهن چی،واقع در کنار حرم مطهر حضرت معصومه علیهِ السّلام عبور می کنند.

یکی از آن چهار نفر را شناختم.ایشان مرحوم آیت الله سیّد محمود مجتهد سیستانی بودند که برادر محترم مرجع عالیقدر،حضرت آیت الله العظمی سید علی سیستانی،(مقیم نجف اشرف می باشند). من هم با فاصله ی بیست متر پشت سر ایشان می رفتم .ناگهان حضرت برگشتند.وقتی چشمم به جمال زیبای ایشان افتاد،باخود گفتم،چقدر جذاب و بی نظیرند.حضرت به طرف بنده آمدند.من هم خودم را به ایشان رساندم،وقتی به محضرشان شرفیاب شدم با دست راست ،با نوک انگشت مبارک،روی قلبم زدند و فرمودند:ما را یاد کردی،ما هم تو را یاد کردیم و همچنین به اینجانب استاد معرفی نمودند.

در این جریان هم دستور خدا را تأکید فرمودند که«اُذکرونی اَذکُرکم» و هم استاد معرفی فرمودند.و به برکت آن استفاده های فراوانی از استاد بردم.دوستان دیگر هم در مشکلات خود از این دو نماز استفاده کرده و نتیجه گرفتند.

برخورد با يكي از رجال الغيب يا...      

 

سال 66، همان سالي كه حجاج بيت اللّه الحرام را قتل عام كردند، سه روز قبل ازاين واقعه در مكه به دیدن اخويم حاج صادق كه اولين بار بود به مكّه مشرّف مي شد رفتم. در ملاقات با اخوي هر چه پول داشتم به ايشان دادم و برگشتم. بين راه در مسير هتل كه در شارع (خيابان) عزيزيه بود به طرف بعثه حضرت امام(ره) مي رفتم. با شخصي برخورد كردم،قدي بلند ، چهره اي گندم گون، قبايي سفيد و بلند و پيراهن دكمه دار بدون عبا ،سلام دادند و من هم جواب دادم سپس با من مصافحه كردند و فرموند:

((انا احبك و احب كل من يحب اللّه))

من تو را دوست مي دارم ، دوستدار كسي هستم كه دوستدار خدا باشد.

بعد فرمودند پولي بده مي خواهم آب بخرم.

من كه پولم را به برادرم داده بودم و فقط 35 ريال سعودي براي قرباني گذاشته بودم عمامه اش را بوسيدم و گفتم همين مسير را مي روي كنار آن پرچم آب سرد كن هست ، بخوريد.

فرمودند:خيلي خوب پول بده غذا بخرم.

گفتم:بعد از نماز ناهار هم مي دهند.

فرمودند:خًب پول بده قميس (دشداشه عربي) بخرم.چاره وجوابي نداشتم و ضمناٌ تعجّب كردم با اين لباس قيمتي نياز به لباس ندارد، لذا 15 ريال به او دادم.بلافاصله فرمودند:احسنت!احسنت!من مي خواستم شما را امتحان كنم.

من هم نظرم در خصوص ايشان برگشت.

آن گاه گفت:دنيا خاك است آيا آدم عاقل دل به دنيا مي دهد؟

فرمودند:از آن خاك ها يك مشت به من بده،ومن هم دادم و پس از اينكه دست خود را بست به من گفت : به اين خاك ها بگو (( طرّ باذن اللّه)) من تامل كردم زيرا تصورم اين بود كه طرف مجنون است.

رفتيم كنار سايه اسم شريف ايشان را پرسيدم، فرمودند : صالح.

گفتم: اهل كجائيد؟

فرمودند چرا اينقدر سوال مي پرسي؟ و خودش مشغول ذكر شد.

نشستند لب جدول وسنگي را به اندازه بادام به بنده دادند كه بخورم،سنگ را در دهان گذاشتم و آرام فشار دادم،خورد شد،شيريني اش مثل راحت الحلقوم بود.

گفت: من مي خواهم خروفي (گوسفند) بكشم،مي خواهم پول مرا شما بدهيد!

گفتم:قبول نصف پول ها در جيب داخل و نصفي در جيب بيرون بود، نصف را دادم و نصف را پنهان كردم،بلا فاصله گفت:آن مقدار را هم كه پنهان كرده اي بده با خودم گفتم :خودم به جاي قرباني روزه مي گيرم،اين دفعه پولهاي مرا گرفت،گفت:از ته دل راضي هستي؟

گفتم:بله،

گفت:احسنت!اين دفعه مي خواستم دل شما را امتحان كنم.من احتياج به پول ندارم و پول ها را به من برگرداند،سپس من با خود انديشيدم:نكند اين شخص خود صاحب الزمان باشد وقتي به او نگاه كردم دلم شهادت داد كه شخص برجسته اي است. بلند شدند كه تشريف ببرند،عرض كردم:من باز هم دلم مي خواهد شما را ببينم و بعد مطلبي رد و بدل شد وفرمودند:

(( كل شي بسبب،رُح مستقيماٌ ولا تلتفت الي خلفك))

من گفتم :آقا جان من تازه دارم آرام مي شوم. من ابتدا اطاعت كردم ولي پشيمان شدم مسيري كه رفتم برگشتم ديدم در خيابان بغل دستي آهسته راه مي رود.

فرمودند  :  ((انما فعلته بامر))( اين كار رابه جهت امري انجام دادم)

وقتي به او رسيدم برگشتند و فرمودند: چرا اطاعت نكردي؟

گفتم من نمي خواهم شما را اذيت كنم،شما را دوست دارم.

فرمودند: رُح مستقيماٌ انا معك دائماٌ.(مستقيم برو كه من هميشه با تواءم). و...

يك روزكه خدمت مرحوم آيت الله سيد محمد رضا گلپايگاني رحمة اللّه عليه كه مريد ايشان بودم و هستم رسيدم ايشان فرمودند:امسال خبري از حضرت داري؟!

قضيه را عرض كردم،ايشان معتقد بودند كه آن فرد خود حضرت بوده اند.

حضرت آيت اللّه بهجت فرمودند:دليلي نداريم كه حضرت نباشد.

يكي ديگر از بزرگان فرمودند پسر حضرت بوده!

خودم معتقدم از رجال الغيب بوده اند.

آيت اللّه صافي گلپايگاني كه اينك از مراجع تقليد هستند،آن موقع فرمودند: اين قصه را بنويسيد و به من بدهيد. بنده امتثال فرمان ايشان نمودم فقط خواهش كردم اگر چاپ فرمودند اسم مرا ننويسند.