بسم الله الرحمن الرحیم

«پاتوق فرهنگی جلسه هفتم »

درموردچی صحبت کردیم؟

*ازآزادی ونترسیدن وکرامت نفس واخلاق - تغییردربینشها نسبت به اون -  بهترکارکردن بهتراست ازکارکردن است.

-         البته اگه میشه هر دوتا شو جمع کرد چه بهتر ،ولی همونایی که توان دارن بیشتر کار کنن اگه وقتشون رو بذارن روی کیفیت یک کاری ما ااون رو ترجیح میدیم مثلا واسه پرکردن یک دندون من یک ساعت طول میکشه ولی استاد یک ربع میکشه تووی یک ساعت چهار تا کار میکنه ولی اگه همین وقت رو بزاره روی دو تا دندون بهتر کار میکنه ما این کاررو تووی کار فرهنگی رو ترجیح میدیم و وقتی به یه حد مطلوبی رسید میتونه بره دنبال کار دیگه بره..

این جلسه :

درباره ی تجربیات شما که نوشته اید و خوندن بعضی مطالب توسط شما و جمع بندیم مباحث گذشته و ادامه بحث

تا الان :

فرهنگ چیست و چگونگی فرهنگو چه ها نیست

یکسان سازی مبانی و درنتیجه گفتیمباید مبانی رو بر وحی گذاشت و تایید مکتب شیعه

ویژگی فرهنگ های مختلف

چرا باید کار فرهنگی بکنیم چون وظیفه بود – نتیجه ی همه استدلال ها – ولی سخته ، باید غیر از اندیشه انگیزه هم باشه

روش های اجرا

نیاز ها

آزادی ، آگاهی ، کرامت نفس ، ملاک ارزش گذاری ها تعلقه که اگه نباشه اصلا صورت نمیگیره و هیچ ارزشی نداره حالا هر چی میخواد باشه

 

 

وظیفه :

اون چیزهایی که ما گفتیم ، تا حالا بهش رسیدیم نیاز نیست که در هر کار به حد اعلی برسه ، به نسبت سنگینی کار ، آمادگی باید بیشتر باشه چون نیروی بیشتری میگیره اما تاکید بر اینه که نباید به حدی متوقف شد و همواره باید در پی کسبش بود ،اون چیزایی که از آزادی گفتیم یا اونمشکلاتی گفتیم این نیست که یک دلیل خاصی داشته باشه کلا حالات انسان یک دلیلی نیست علت ها به هم کمک میکنند تا یک کار صورت بگیره ، اما خب مهم ترین وجوهش رو گفتیم مثلا ترس مانع خیلی بزرگیه ریشه خیلی عظیمیه تعصب همین طوره خب اینا اگه برطرف شه مشکل هست ولی خیلی کم تر میشه و غلبه بر اونها راحت میشه .. از فواید دیگه آزادی اینه که در شناخت ،انجام و اتمام وظیفه به ما کمک میکنه ..چه جوری؟

*خیلی از اوقات یه کاری شاید وظیفه ما باشه ولی بخاطر ترس یا هوای نفس نمیتونیم بپذیریم که وظیفه ماست ..اما وقتی از همه چیزها آزاد باشیم  میتوانیم بفهمیم که واقعا این وظیفه ما است

 

یک مقداری که جلوتر بریم چند تا وظیفه برامون پیش میاد چند تا گزینه روبرومون قرار میگیره و در اینکه اولویت با کدومه دچار تردید میشیم

دلایل اولویت بندی :

همه راه ها رو نمیتونیم بریم چون اگرچه راه طولانیه اما  ما در هر لحظه نمیتونیم بیشتر از یک گام برداریم و باید در این لحظه بهترین کار رو انجام بدیم . در این قسمت با آزادی میتونیم تشخیص بدیم که کدوم اهم است و این یعنی انجام وظیفه و یعنی اگر ما یک موضوع مهم رو انتخاب کردیم و خوب بهش پرداختیم وظیفه مون روانجام ندادیم ، در کار کم گذاشتیم ، و بعد در اینجا به اون مهم نمیشه گفت مهم. وقتی در قیاس قرار نمیگیرن  - همه ی کارها درجه ی اهمیتی دارند – وقتی ما اهم رو انتخاب نمیکینم حالا هر کاری میخوایم بکنیم ، در راستای انجام وظیفه مون نیست.

 

چه جور باید اهمیت رو تشخیص داد ؟ اهمیت از نظر من و شما متفاوت خواهد بود !

 

-         قبلا در مورد ملاک های مشترک صحبت کردیم حالا میخواهیم بگیم چه چیزهایی این اولویت ها رو معین کنه :

ملاک ها رو بذاریم جلومون تشخیص بدیم

 

1-   کدوم یک نیاز ه  : با دیدن کمبود ها نیاز ها را می بینیم که باید به چه پرداخت

2-   کدوم یک بدل نداره : وقتی دو تا کار ارزش یکسان داره ، اونی که قابل جبران نیست رو انتخاب میکنیم یعنی اونی که اگه الان بهش نپردازی از بین میره

 

3-   کدوم یک سخت تره :

 

کامل ترش در کتاب رشد .

ما میبینیم که در یک جا هستیم یک سری نیاز ها داریم و بین آنچه هستیم و آنچه که باید باشیم فاصله است و شروع حرکت همه کارهای ما همین است .

اگر این حرکت در مسیر کمال باشه به این میگن رشد! و هدف از خلقت رشده و اینی که چه جوری به این هدف میرسیم اولش اینه که امکاناتی دارم – مثلا اینکه در مکانی گوشه ای اجاق گاز  گوشه ای ماشین لباسشویی و.. میفهمیم اینجا آشپزخانه است – این امکانات دنیا و هستی ، ما رو ناگزیر به حرکت  وامیداره و ما فقط باید جهتش رو مشخص کنیم وپیش بریم. هر چی قوای خودمون رو در این راه درگیر کنیم بیشتر تقویت میشه و رشد بیشتری داره و کار سخت این ویژگی رو داره پس رشد بیشتری رو داره پس دارای اولویته.

 

4-   کدوم یک با نفس ما مخالف تره

حضار:شرایط زندگی فرد چه تاثیری داره بر روی این حرکت ؟ مثلا کسی که تووی شرایط stable  زندگی میکنه با کسی که در شرایط سختی زندگی میکنه اگه بخوان یه هدف رو انتخاب کنن و بهش برسن چگونه است ؟

دبیر: خواهیم پرداخت

حضار:این ملاک ها برای وقتی است که این چند تا کار هم ردیف شده در مسیر حقانیت باشن ، میشود از ملاک ها حقانیت را در نظر گرفت ؟

دبیر:بله ، جهت هم مهمه

تا حالا فکر کرده بودید؟

با مثال به وضع خراب خود پی می بریم . اگرشخصی زندگی یک روزش رو بگه متوجه میشه

برای انجام این وظیفه باید از زوایای دیگرو متفاوت به مسئله نگاه کرد، به دید جزئی نگر کلی نگر پیامد نگر نیاز داریم.

دید جزئی نگر به ما در مرتبه اول نمیتونه زیاد کمک کنه و اول دید کلی نگر که کمک کننده است و بعد پیامد نگرو بعد جزئی نگر

یعنی چه ؟؟

 

در یک مجموعه اصالت با ترکیب است یعنی چه ؟

شما میخواید یک پازل بچینید و این پازل وقتی معنایی پیدا میکنه که هر قطعه در جای خودش باشه و حتی خوش تراش بودن و قشنگ بودن قطعه پازل اگر در جای خودش نباشد ارزشی ندارد و قطعه ی کوچک تر و زشت تر در جای خودش بسیار ارزش مند است.

مثلا قطعه پازل نمیتونه و حق نداره خودش را با بقیه قطعات مقایسه کنه چون اصالت با کل مجموعه است

یا مثلا در ماشین همینطور ه مثلا رینگ نمیتونه به سویچ  بگه که من از تو بزرگترم  یا کلید بگه چرا من نباید جای تو باشم و ... چون اصالت با اون مجموعه است

و همین طور در جامعه انسانی و هیچ کس حق نداره که اعتراض کنه چرا من این شرایط ومشخصات رو ندارم چرا اون داره

حضار: تعمیم به جامعه انسانی خیلی سخته

دبیر: بخاطر وابسته بیشتر ما به اونه

حضار: توی یک پازل فقط یک مجموعه میسازه در جامعه که اینگونه نیست

دبیر: جامعه انسانی یک جامعه است با ویژگی های یک جامعه از اعضایی تشکیل شده و دارای یک هدفی است و ملاک حقانیت و بطلان هم همین در مسیر هدف بودن یا نبودن است.

یک تفاوت هایی هست مسلما برای اینکه یک جامعه ارکان و نیاز های مختلفی داره ، هیچ کدومش از دید ضعف نیست بخاطر این ما میگیم تمام اینها مصداق توحید افعال و بعضی میگن تمام اینها یک چیزه ..

توضیح بیشتر :

 

تفاوتها ملاک برتری نیست.اینکه یک کسی در شرایط ثابتی باشد و یکی که در شرایط ناجوری باشد.در محیط باز باشد یا در محیط بسته باشد.اینها ملاک نیست.ملاک اون سعیی است که انجام میشود.خود خدا نیز گفتند:(لا یکلف الله نفسا الا وسعها)یعنی فقط به اندازه ی وسعش تکلیف دارد اینو باید در نظر داشته باشیم که این وسع تکلیف دارد .پس ملاک تکلیف امکانات است.یعنی هر کسی امکانات بیشتری دارد مسئولیت بیشتری دارد نه صرفا اینکه ارزش بیشتری داشته باشد و اینکه مثلا میگویند که یکی از سخت ترین گذرگاههای حساب قیامت موقفی است که علما درش حسابرسی میشوندبه خاطر اینکه انها تکلیفشان خیلی سنگینه پس اینکه فلانی در یک جامعه ای و فلانی جامعه اش فرق میکند ممکن است که مقداری با هم تفاوت داشته باشند یعنی مثلا اونکه در یک جامعه ی خیلی خوبیست فضائل اخلاقی ش بیشتر باشد و اونکه در جامعه ی بدیست فضائل اخلاقیش کمتر باشد.اما این ملاک نیست و ملاک اینه که بازدهیش چقدر بوده و چقدر سعی کرده.اینو با یه مثال هم میشه گفت :یک نفر که صد هزار تومن پول دارد و میتواند با این صد تومن ده تومن سود بدست بیاره خیلی برتری دارد به اینکه به کسی که یک میلیون داره و با این یک میلیون میتواند سی تومن سود بدست اورد .پس این ملاک باید جایش در ذهن ما درست بشود.ما قرار نیست بدون در نظرگرفتن امکانات و شرایط مقایسه کنیم . امتیاز را به موضع گیری میدهند .و ازادی به ملاک ارزش گذاری کمک میکند .چه بسا ادم میفهمه کدوم وظیفه است اما در بند یه چیزایی هست مثلا بهش گفتند :که امام حسین (ع)ندای هل من ناصر دادند و عازم کربلا شدند.اما نشسته بود ذکر میگفت و یک شخصی بود که سه سال ذکر گفتنش ترک نشده بود و فقط وقتی ذکرش قطع شد که بهش خبر شهادت حسین بن علی(ع) را دادند و بعد هم گفت عجب مردمی به فرزند پیامبرشون هم رحم  نکردند و بعد بخاطر همین حرفش کلی استغفار کرد که مثلا من از ذکر محروم شدم. بعضی ها در قضیه ی سقیفه یکی از استدلالهایی که حضرت زهرا کرد و یکی از توجیهاتی که انها برای خودشان می اوردند این بود که ما میخواهیم درگیر فتنه نشویم ما را چه به این چیزها؟وبذار اوضاع خودمونو داشته باشیم . حضرت زهرا این را گفتند (وَمِنْهُم مَّن یَقُولُ ائْذَن لِّی وَلاَ تَفْتِنِّی أَلاَ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ

و از جمله منافقان کسی است که [به پیامبر ]می گوید: به من اذن بده [که برای جهاد کوچ نکنم ]و مرا به گناه نیفکن. آگاه باشید که آنان در گناه سقوط کرده اند. و همانا جهنّم به کافران احاطه دارد49توبه)

این خطاب به همان هاییست که آنها هم توجیه آوردند که نمی خواهیم در جهاد شرکت کنیم ما را دچار فتنه نکن و بگذار زندگی خودمان را بکنیم  و ایه قرآن به آنها می گوید مطمئن باش آنها در بطن فتنه افتادند و جهنم احاطه کامل کامل دارد بر کافرین.یا در جایی دیگر(وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ نُؤْمِنُ بِمَآ أُنزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرونَ بِمَا وَرَاءهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِيَاء اللّهِ مِن قَبْلُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ 91بقرهو هنگامي كه به آنان (يهود) گفته شود: به آنچه خداوند نازل فرموده است ايمان بياوريد، مي‌گويند ما به چيزي ايمان مي‌آوريم كه بر خود ما نازل شده است و به غير آن كافر مي‌شوند و حال آنكه حق است و آنچه را كه با ايشان است (يعني تورات را) تصديق مي‌كند.در چند ایه قبلش هم هست و تایید می کنند که(أَفَکُلَّمَا جَاءکُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَی أَنفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقاً تَقْتُلُونَ آیا هر وقت هر چیزی که برای شما امد که با هوای نفس مخالف بود در مقابلش آن را تکذیب می کنید و در مقابلش استکبار می ورزید؟ بعضی پیامبرها را تکذیب می کنید و بعضی از آنها را می کشید.)خیلی آیه در قرآن هست که این طور دارد این ها را خلع سلاح می کند که فکر نکنید که شما دارید به وظیفه عمل می کنید بلکه این هوای نفس شماست که نمی گذارد این کارها پیش برود که خیلی وقتها بود که می گفتند که یهودیها به دیگر ادیان می گفتند که ما یه یاری کننده ای داریم که وقتی بیاید ما بر شما مستولی می شویم. اما وقتی امد با اینکه می شناختندش طبق ایه ی قران.و این در حالی بود که قبلا هم انتظار این را داشتندو از ان انتظار فهم داشتند (وَلَمَّا جَاءهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُواْ مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ کَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَی الْکَافِرِینَ

و هنگامی که از نزد خدا کتابی برایشان آمد که تصدیق کننده کتابی است که با آنان است و پیش تر [به وسیله آن] بر کافران طلب فتح می کردند پس وقتی که آنچه را می شناختند برایشان آمد منکرِ آن شدند، پس لعنت خدا بر کافران باد.

)اما وقتی که ان چیزی که میشناختنش امد بهش کفر ورزیدند.چرا؟چون مخالف هوای نفسشان بود.در یک جایی بودیم که یکی از بزرگان میگفت:که من وقتی این را میخوانم تن و بدنم میلرزد که مصداق ما به ظهور همان مصداق یهود است به این انتظاری که داشتند.پس این خیلی مهم است که این ازادی کسب بشود و اون بندهایی که هست گسیخته بشوند .و در تعیین اولویت این خیلی ارزش دارد.پس,فکر نکنیم که اگر داریم یک کاری انجام می دهیم و ان کار دارد خوب انجام میشود.اون کار درست هست و ما ادم ارزنده ای هستیم و قرار است برایش پاداشمان دهند.( قل هل انبئکم بالاخسرین اعمالا الذین ضلّ سعیهم فی الحیوة الدنیا و هم یحبون انهم یحسنون صنعاً. ترجمه:بگو آیا خبر بدهم شما اینکه زیان کار ترین افراد در عمل چه کسانی هستند؟ آنهایی که تمام زحماتشان در دنیا بهدر و گمراهی رفته است در حالی که حساب می کنند که آنها بهترین اعمال را انجام داده اند )اینا خیلی دردناک است.چگونه بفهمیم کارهایمان اشتباه است؟خدا وکیلی خیلی سخت است که یک نفر فکر کند تمام عمرش دارد کارهای درستی میکند بعد بهش بگوییم تو زیانکارترین مردمی.کی اصلا بهت گفت که باید این کار را انجام دهی؟خیلی ترس دارد و خیلی مراقبه نیاز دارد .از دهان من و امثال من هم این حرفها خیلی بزرگتر است ولی چون ایه قران است و خواندنش خوب است الان گفتم.که فقط بگویم همچین چیزی هم هست...

پس فهمیدیم که اینطوریست.داشتیم در مورد این صحبت میکردیم که برای ملاکها موضع گیری ها مهم است و چندین بار هم در قران گفته شده است و ببینید که میخوام دلیل این چیزها را بیاورم که کسانی که میگفتند نمیخواهیم در فتنه باشیم و ما را رها کن به حال خودمان  و از همین چیزا.این زندگی چه ویزگی ای دارد ؟خداوند میگوید یک امتحانست و شما دارید امتحان میشوید و از این حرفها .این چیزی که الان رایج است این است که نا نوشته غلط نداردو مثلا اگر کاری هم نکنیم .دچار اشتباه هم نمیشویم.ووقتی هم دچار اشتباه نشده باشیم ارزشمندیم.اما این طبق ملاک دینی درست نیست.یعنی در دین امتحان میگیرند ازت و تو را در شرایط مختلف قرار میدهند.از لحظه ی ورودت به زندگی که میتوانی تشخیص بدهی تا لحظه ی مرگ.یعنی از ان موقع که به دنیا میای در معرض امتحان هستی.تماما هم هست و موضع گیری ها مهم است .طبق این حرف سکوت یک نوع موضع گیری است .عمل کردن .قیام.صلح .جهاد هم یک نوع موضع گیری است .همه کاری موضع گیریست.پس این نیست که یکی بگوید من میترسم اشتباه کنم پس کار نمیکنم .این هم نوعی موضع گیریست.این هم در دایره ی امتحان حساب میشود و چه بسا افرادی که سکوت کردند در حالی که نباید میکردند و چه بسا افرادی که حرف زدند در حالی که نباید میزدند و چه بسا افرادی که قیام کردند در حالی که نباید میکردند .چه بسا افرادی که صلح کردند در حالی که نباید میکردند.هم مثالهایش در دوره ی معاصر زیاد است هم در صدر اسلام.در صدر اسلام فرقه ی زیدیه قیام کردند در حالی که نباید این کار را میکردند.وقتی امام حسن (ع)صلح کردند برخی از شیعیان امدند به ایشان گفتند (السلام علیک یا مذل المومنین)ای ذلیل کننده ی مومنین.این تیکه انداختنها و یعنی دردناکترین حرفها همین حرفهاست.وقتی حسین (ع)قیام کردند عده ای نشستند .وقتی فاطمه فرمودند بلند شین بیایید.عده ای نیومدند .وقتی گفتند اقرار کنید به اون چیزی که میدانید .عده ای نگفتند.همین الان هم این چیزها رایج است یعنی اون کسی که باید سکوت کند اگر نکند وظیفش را انجام نداده.ان کسی که باید حرف بزند اگر نزند وظیفه اش را انجام نداده .ان کسی که باید حرف بزند اگر نزند وظیفش را انجام نداده و در تمام این چیزا .این را بگذاریم کنار.اون صحبتهایی که حاج اقا عابدینی میکردو میگفت که این افعال ما در گذشته و حال و ایند ه ی ما اثر داردو ایشان دلیلهای خود را هم میگفت.درسته ادم خیلی لرزان میشه.زانوها میلرزه و وقتی ادم بخواد با این بینش یک حرکت انجام دهد .اما باید انجام دهیم و این قدم بر نداشتنهای تو هم یک موضع گیری است.پس همه ی اینها را میتوان یک نوع عمل حساب کنیم .حتی عمل نکردن هم نوعی عمل است.یکم برگردیم به مثالهای خودمون آقای صفایی حایری روی منبر نشسته بود و گفت اگر الان به من بگویند که امام زمان سرکوچه است این منبر را ترک نمیکنم برم به دیدنشون .چرا؟ چون میدونم اگه برم امام توبیخم می کنند که چرا سر پستم نیستم؟ هیچکس همچین حرفی رو قبول نداره از بین ماها که اینجاییم. در صورتی که دلایلشون کاملاً درسته و شخص باید سر پستش باشه و این ملاک نیست که حالا من برم ارزنده ترین چیز که امام زمان باشه رو ببینم ولی به کار اصلیم نرسم

 حالا به هر قیمتی شده هر کاری می کنند و اسمشو میذارند مصالح!! اینا چیزای مزخرفیه .مثلاً من خودم میدونم تو همین دانشگاه یه سری قرار شد در جشنواره ای شرکت کنند که در مشهد بود .اون افرادی که میخواستند شرکت کنند  یه سری رزومه ی دروغ برا خودشون نوشتند و فرستادند و برگزیده هم شدند و زیارتم رفتند و خیلی هم خوشحال بودند که ما رفتیم و به کسی هم که نیومده بود گفتند توفیق نداشتی !!! ببینید یه وقتی هست که کسی کار غلطی میکنه و تمام میشه اما گاهی اوقات شروع میکنه به نشر این روش و مشی! این چیزیه که مدام ما میگیم و اصلاً من به خاطر همین ضرورت دونستم که اون چیزایی رو که حداقل خودم میدونم درسته روبیام بگم. این چیزایی رو هم که میدونستم رو دلبخواهی نبوده و پای درس علما نشستم و کتاباشونو خوندم و میتونم براشم دلیل بیارم شخص دیگه با خودشه و میتونه انتخاب کنه. لااقل اینه که که این حرفا زده بشه که نکنه بگن همچین چیزی اصلا نیست!. خیلی خیلی اصلاً ناجوره که همچین اتفاقایی بیوفته و بعد اینو ملاک برتری بدونند

ما اینو میدونیم که با دروغ نباید کاری کرد.اونا هم اگه این چیزا بهشون میگفتیم قبول میکردند و میدونستند و این کار و هم کردند و در صورتی که فکر میکردند کار خوبی کردند و یعنی خودشون رو متقاعد میکردند که کارتون درست بوده. (حدیث: و آنچه برای خود میپسندی برای خود بپسند و آنچه برای خود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند ) این شخص فکر میکند که کار خوبیه . فرض کن که یکی دیگه بجای اینه ، آیا بازم ببینه همچین حرفی میزنه ؟!!! به هیچ وجه.

و اینم بدونید که جشنواره مشهد مذهبی بوده و اونایی هم که شرک کردند حداقل از نظر ظاهر از من و شما بهتر بودند .بعضی وقتا ما می بینیم که خیلی ها زیر بار خیلی از ذلت ها میرند که مثلاً در راه  فلان معصوم کار کنند امامی که خودش شعارش بوده هیهآت من الذلت!

دروغها رو دست و پا میکنند به اسم مصلحت برا شخصی که  خلافت رو برا یه دروغ گذاشته کنار!!

اگه میخواید ببینید یه نفر بر اساس اسلام کاری میکنه یا نه این داستان امام علی ع را براش تعریف کنید ولی اسم امامو توش نیارید مثلاً بگید یه نفر قرار شد یه مسئولیت مهم که در حفظ دین بسیار کمک کننده است بهش داده بشه. اونجا حاضر نشد یه دروغ بگه مسئولیتو بگیره! اینا میگند دروغ مصلحت  آمیز و گذاشتند برا همین جاها دیگه!  عجب! مگه خود امام علی (ع) نمیدونستند دروغ مصلحت آمیز چیه؟

و بعد ببینید که میگند آن شخص اشتباه کرده!!! خیلی  تلخه اینا ! و اینا هم آدمایی بی سر وپایی نیستند و در ظاهر! اینکه انقدر رو این چیزا تأکید میکنم و میگم باید به این وابستگی های نفس غلبه کنیم و به خاطر این چیزاست .

مملکت ایران رو یه مملکت شیعه میدونند و در زمان ائمه هم شهره بودند به حب ائمه ع در حالی که این باعث میشه که خیلیی ها ایراد بگیرند که چرا امام حسین ع به ایران نیومدند؟؟!!

در حالی که انقد محب داشتند حالا اما حسین ع هیچی ! امام رضا ع رو اوردند و در نیشابور جماعت عظیمی به پا شد و گفتند برا ما حدیث بگو که حدیث سلسلة الذهب رو فرمودند دیگه چطوری باید میگفتند !!! وایسادند و حدیثو نوشتند و امام رفت و شهید شد! در غربت و غریبانه هیچ کس هم از ایشون دفاع نکرد ! حداقل امام حسین ع 72 یار داشتند که قبل ازامام حسین ع تا آخرین نفس جنگیدند و میگفتنداگه صد بار منو زنده کننند و قبل از کشتن پوستمو بکنند و خاکسترم منند و دوباره زنده کنند دوباهر در راه تو شهید میشم! اینا خیلی دردناکه ... وقتی سیر ائمه رو نگاه میکنیم میبینیم همش همین طوریه! یعنی ما وظیفه مونو انجام نمیدیم ! پس ملاک این نیست که کار خوب انجام بشه ملاک اینه که کار ارزش داره یا نه و بعدش انجامش بدیم.

 

 

دبیر: حتی اگر بعد از امام علی(ع) هم پشتیبانی از بقیه ائمه بود همه مشکلات حل میشد. ایران هم یک مملکت شیعه است بعضی  ها ایراد میگرفتند چرا با اینکه امام حسین(ع) اینقدر محب داشتند به ایران نیامدند، با این حال وقتی امام رضا(ع) به ایران آمدند ایشان را به نیشابور بردند ایرانیان به امام گفتند برای ما حدیث بگوامام رضا (ع) حدیث سلسله الذهب را فرمودند:" کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی، بشرطها و شروطها و انا من شروطها  کلمه «لا اله الا الله» حصار محکم من است هر کس آن را بگوید، داخل حصار من شده و هر کس داخل شود، از عذاب من در امان است و امّا به شرطی و شروطی که من از شروطش هستم. " و سپس امام رفتند و سپس شهید شدند.یعنی از بین محبان در غربت رد شد و شهید شد به گونه ای که حتی از خودشان هم نتوانستند دفاع کنند لا اقل امام حسین (ع) 72 یار داشتند که قبل از ایشان به میدان رفتند و بعضی از اینها میگفتند اگر چندین بار ما را بکشند و دوباره زنده شویم باز در راه تو شهید میشویم، این مسائل خیلی درد ناک است و نشان دهنده این است که ما وظایفمان را انجام نمی دهیم.

ملاک این نیست که یک کار خوب انجام شود ،ملاک این است که ببینیم این کار ارزش انجام دادن را دارد یا نه و به این موضوع خطای استراتژی میگویند یعنی استراتژی خیلی مهمتر از انجام خود کار است.

بخش دوم:

دبیر: اگر فرد بگوید که من در فلان موقعیت بوده ام پس حق دارم که هر کاری شرایط پیش آورده انجام دهم.اما در این دنیا قرار نیست به کسی پاداش و جزای آنچنانی داده شود، شاید خیلی از این پاداش و جزاها موجه باشد شاید هم نباشد به این مسائل اصلا در دنیا نمی توان استناد کرد.چگونه میتوانند پی به انگیزه ببرند و بگویند این کار مهم تر بود یا نه؟

 خیلی وقتها خود ما مقصیریم که یک چنین شرایطی پیش می آید مثلا حضرت آقا میگفتند حرف ما این است که ملت های ظالم غلط می کنند که ظلم میکنند و ملت های مظلوم هم بی جا می کنند ظلم  را می پذیرند یعنی تا مظلوم ظلم را نپذیرد ظالم جرات ندارد ظلم کند ذلک بما قدمت ایدیکم وان الله لیس بظلام للعبید51انفال : این ها چیز هایی است که خودتان انجام داده اید و خدا ظلم کننده به بندگانش نیست. امام علی (ع) هم در دعای کمیل میفرماید: من باور نمیکنم یه همچین کاری بکنی ،آیا تو میخواهی کسی که را که خودت بزرگش کرده ای خوار کنی،کسی را که خودت نزدیکش کرده ای دور کنی،خودت کفایت اینها کرده ای آیا باور کنم که خودت اینها را به عذاب دچار میکنی و اینها را به دام بلا میندازی؟ البته دلیل هایش را هم میگوید :تجرات بجهلی که آقای جوادی آملی میگویند آنهایی هستند که دانا هستند و آن کار را انجام میدهند اگر نسبت به کیفیت عذاب نار جهل نداشتند آنها هم پرهیز میکردند و در زیارت اربعین هم میگویند که امام حسین خون خودش را داد تا بندگان تو را از جهالت و حیرانی و گمراهی در بیاورد. باید حواسمان باشد چون خیلی از کارها در زندگی موجه نیست، اگر موجه باشد دیگر تکلیفی هم برای آن نیست .

طبق این صحبت ها عمل در لحظه خیلی مهم است و چه بسا همان عمل در لحظه دیگر  اثر عکس داشته باشد.

حضار: مثل راننده ای که باید در یک لحظه تصمیم بگیرد که ترمز کند یا پایش را روی گاز بگذارد.

دبیر: راننده ای که به یک پیچ نزدیک میشود باید طبق آن پیچ بپیچد و باید سرعتش تنظیم شده باشد اگر زودتر بپیچد از پیچ منحرف میشود ، دیرتر بپیچد از جاده منحرف میشود باید در لحظه تصمیم بگیرد نمیتواند بگوید آیا بپیچم یا نه یا مثلا یک جراح اگر یک لحظه دستش بلرزد کار تمام است.پس دلیل اینکه میگوییم قبلش باید آماده شد برای این است که در لحظه لازم از آن آمادگی استفاده کرد و اگر از زمانش بگذرد دیگر فایده ای ندارد چه بسا حتی اگر اثر عکس دهد.

برای جبران چیزی که از دست داده ایم باید چه کار کنیم؟ در ملاکهای اولویت بندی یکیش جبران ناپذیری بود.پس مسئله ای را که رها میکنیم بعدا شرایط جبرانش هست اما اگر در ظاهر نشود جبران کرد جوری باشد که خدا خودش آن را جبران میکند نباید این اصل را نادیده بگیریم که بارها خداوند تاکید کرده است اگر بیایید در راه من به شما کمک میکنم، کسی که در راه خدا باشد گناهش آمرزیده و نقصش کم میشود و در قرآن آمده اگر خدا را یاری کنید خدا حتما شما را یاری میکند و قدم هایتان را تثبیت می کند یا اگر خدا یاریتان کند هیچ کس بر شما غلبه نمی کند و اما اگر خدا بخواهد خوارتان کند چه کسی به غیر از خدا میتواند یاریتان کند ،یا اینکه فعب خیر را به او وحی میکنیم. در اختیار خدا باشید خدا هوایتان را دارد این موضوع تا جایی پیش میرود که خدا مقام شفاعت به شما میدهد حتی اگر از دنیا رفتید.متاسفانه این حرفها را باور نداریم و در زندگی خیلی حسابگر هستیم و ملاک های غیب را در نظر نمیگیریم.

حضار : کسی که خدا را از نظر توحید واقعی قبول نداشته باشد بالاخره در یک جایی اشتباه میکند یعنی تا هر جایی هم که پیش رود هنوز به خدا نرسیده است و در آخر کم خواهد آورد یعنی خدا به گونه ای ایمان را به او نشان خواهد داد، اگر ایمان نیاورده وارد شود در نهایت یک جا گیر خواهد افتاد.

دبیر: آقای بهجت هم میگویند: کسی که طالب باشد و در طلبش هم جدی باشد در و دیوار به اذن خدا معلمش میشوند اما اگربرخلاف این باشد شخص پیامبر هم که در کنارش باشد گمراه میشود کما اینکه ابو جهل از این امکان برخوردار بود. از این لحاظ صحبت شما درست است، اما اینکه کسی ایمان نیاورده باشد وارد کار شود او در جاهایی کم می آورد اشتباه است ،اگر کسی ایمانش کم باشد برای خدا وارد کار شود مدام بر ایمانش افزوده میشود چیزی نیست که با خرج کردن تمام شود مسلما فرد مقداری ایمان و مقداری امکانات دارد بر اساس آن امکانات باید کار کنیم شکر این امکانات هم همین است .خدا خودش گفته بر ایمانتان می افزایم، درست است که کوچکترین انحرافات را در اندیشه راه نمیدهیم ولی در عمل این امکان وجود دارد.یعنی انتظار نداریم در عمل کسی کامل کار کند.

موضوع دیگر که جا افتاده این که ابتلائات برای این است که شخص پرورش یابد ولی به این معنی نیست که شخص کارهای آسان را رها کند و خودش کار سخت برای خودش پیش آورد.اگر یوسف کارش ارزش داشت به خاطر این بود که خدا خودش او را در آن شرایط قرار داد اصلا اجازه نداریم خودمان برای خود امتحان درست کنیم.